اخبار و اطلاعات شهر بافت و خبرهای شورای اسلامی شهر بافت
 خاطرات سعيد
چند شهروند اومدن ویکی یکی مشکلاتشون گفتن وراه حل شنیدن ورفتن. خیلی برام جالب بود هرکسی تو حوزه خودش راه حل میداد،صمیمیتی که بین اعضا دیدم نمونش کمتر دیده بودم-تو جلسات شهرهای اطراف گاها درگیریهایی دیده بودم-بگذریم...

جلسه با قرائت قرآن آغاز شد-ظاهرا ماه رمضان چند آیه ای بیشتر تلاوت میکردند-. بعدازون کاشانی طرح ساختن مستند را اعلام کردند واز من خواستند توضیح بدم،منم وارد جزئیات شدم و شورا هم بعد از طرح سوالاتی و آشنایی کامل قرار شد جواب بدن...

هفته بعد خبر موافقت را گرفتم،وقت تنگ بود میبایست فشرده وشبانه روزی کارکنم. نشستی با استاد کاشانی داشتم. خیلی دوستانه وخودمانی آنچه را که میبایست عملی کنم درمیان گذاشتم و ایشان هم چون مشاوری دلسوز راهنمایی کردند...

ده روز تلاش وتحقیق،سراغ تمام پیرمردها و پیرزنها رفتم،از قدیمیترها کمک گرفتم،برام فرق نمیکرد چه ساعتی و کجا باید برم.گاهی یادمون میرفت که ماه رمضان و مردم خستن،دوستم میگفت چه وسواسی بخرج میدی وقت زیادی داری-همیشه به کیفیت برتر توجه دارم-...

برام جالب بود قدیم بافت.روزهای مهربانی و تلاش و سادگی. شنیدن خاطرات قدیمیها چقدر جذاب بود،کنکاش در گذشته خوبیش اینه که از تجارب پیشینیان میشه استفاده کرد ودرس گرفت. همیشه این قسمت کار برام جالب تره.

تقریبا هر چه که لازم بود را جمع کرده بودم. سراغ کتابهام رفتم-تاریخ بافت دکتر اسفندیارپور،گویش گوغر نقوی، ریشه های گویش بافت فرهادی، جغرافیای کرمان ضیاشهابی...

خدمت فرماندار فرهنگدوست رفتم وایشان هم به گریم استقبال کردند وقول مساعدت دادند.

عیسی معینی را در کرمان ملاقات کردم،نجم الدینی و میرزایی را به مدد طلبیدم،گشتی در اینترنت زدم ووبلاگ جامع حمید هرندی را برسی کردم، خلاصه با کوله باری از اطلاعات مطمئن و موثق متن را آماده کردم:

 

در 160 کیلومتری جنوب غربی کرمان، دومین شهرستان مرتفع ایران –بافت- با ارتفاع 2250 متر از سطح دریا راست قامت واستوار ایستاده بر قدیمیترین مرکز سکنی در شرق ایران.

بافت با مردمانی اهل علم وادب،فهم وفضل،اندیشه وعمل نامیست دیر آشنا در قاموس استان کریمان-کرمان.

به این سامان از آن جهت بافت گویند که بافندگی درآن رونق فراوان دارد- بافت انواع قالی وگلیم وفرش.

بافت بدلیل بهره مندی از آب وهوای دل انگیز وطبیعت جذاب ودلنشین و زمینهای حاصلخیز همواره مورد توجه ودستخوش  آمال شاهان وحاکمان بوده.

در گذشته نچندان دور آنزمان که آل بویه اسب قدرت میتاختند و زمینها وآبادیهای بافت را قطعه قطعه کرده،انعام میدادند بافت را اقطاع میگفتند.

شهرستان بافت با دومنطقه گرمسیر و سردسیر آب وهوایی متنوع دارد.گرمای بخش جنوبی گاه به بیش از چهل درجه سانتیگراد میرسد و سرمای بخش شمالی تا بیست درجه زیر صفر سابقه دارد.

ریزش بارانهای سیل آسا وبرفهای با ارتفاع دومتر هنوز هم خاطره شب یلدای پدربزرگ بافتیست.

خیلیها براین باورند هرکجا که مهد کشت گردوست زادگاه افرادی با مغزهای متفکر واندیشه های مبتکرست .گواه این باور در بافت وجود چند هزار تحصیلکرده ومتخصص در زمینه های مختلفست.

تحصیل وعلم اندوزی نزد بافتیها جایگاه والایی دارد،سابقه آموزش وپرورش در بافت بسیار طولانیست ، قبل ازینکه زنگ مدرسه در بافت بصدا درآید، درس ملای مکتب زمزمه محبت میکرده.

اولین مدرسه در بافت در سال 1297 شمسی تاسیس گردید. واز آن دوره تاکنون دانش آموزان بافتی برترینهای استان کرمانند.

وجود مراکز آموزش عالی متعدد در بافت عشق و علاقه وافر به تحصیل را نوید میدهد.

 

غیرت وحمیت مردمان بافت در طول تاریخ زبانزد بوده است، در عهد معاصر زمانیکه سردار قادسیه طمع خام کشور گشایی در سر داشت و وحشیانه به ایران –مهد شیران ودلیران- حمله کرد جوانان غیور بافتی همپای دیگر وطندوستان به دفاع برخواستند. بافتیها ازدلیرترین رزمندگان لشگر پیروز ثارلله بودند. واینک صدها شهید و هزاران ایثارگر و رزمنده وآزاده افتخار سربلندی وطنند.

 

فرهنگ وهنر در بافت جایگاه رفیعی دارد، هنرمند بی ادعای بافتی لب جوی نشیند و زخمه بر تار دل زند و گذر عمر ازآنجهت نبیند که هنرش مستدام وجاودانه است.

بافت غصه ها دارد از قصه های تاریخ.

این قلعه پیر تنها چندین دوره تاخت وتاز دنیا طلبانرا بیاد دارد.از دوره تیموری گرفته تا عیاشیهای قاجار و حمله فتحعلیشاه به بافت.

کاش چرخ این آسیاب دوباره بچرخد وزندگی بچرخاند.

 

بافت به دوبخش مرکزی وارزوییه تقسیم میشود.

ارزوییه سرزمین بارو وباور،سرزمین خوشه های طلایی- مهربانی مردم وسخاوت گندم. قطب تولیدات محصولات زراعی وباغی.

عمده محصولات زراعی آن گندم ،ذرت،هندوانه،کلزا وپنبه و محصولات باغی آن مرکبات ونخیلات و زیتون وپسته میباشد.

از مهمترین جاذبه های گردشگری وبناهای بجا مانده از صبر تاریخ ارزوییه میتوان به زیارتگاه پیرغیب در قلعه نو،چنارتنومند آشین،درخت چند صد ساله سایه گستر در زیارتگاه شیخ زکریا،چارطاقی دهشیخ، قلعه نارنج قلعه نو و تپه یحیی صوغان اشاره کرد.

تپه یحیی قدیمیترین سکونتگاه در شرق ایران.این منطقه بلحاظ موقعیت خاص اقلیمی،فرهنگی مرکز ارتباطات تمدنهای بزرگ ماوراءالنهر و بین النهرین و هندوچین بشمار میرود.

 

تکنیکهای بکار رفته در تپه یحیی با اثار مصریان باستان شباهت دارد.تپه یحیی بقایای شش دوره تاریخی را دربر میگیرد، که قدیمیترین آنها به اواخر دوره نوسنگی و جدیدترین آنها به دوره ساسانیان تعلق دارد.

ارتفاع این تپه از سطح زمین 20 متر وقطر آن 178مترست.

نخستین بار تپه یحیی در سال 1967 میلادی توسط پروفسور کارلوسکی و همراهانش از دانشگاه هاروارد امریکا کاوش شد.

براساس نظریه این دانشمند علومی چون ریاضیات،جواهرسازی،نقاشی،ذوب فلزات ونجوم دربین ساکنانش رواج داشته است.از مهمترین آثار مکشوفه در تپه یحیی اشیائیست که از سنگ صابون ساخته شده. کشف "مجسمه ی دو گانه" که از سنگ "تالک" تراشيده شده،در نوع خود بی نظير بوده و مشابه آن در هيچ يک از مراکز باستانی ديگر يافت نشده است. سمبل دوگانگی مجسمه گواه آن است که ساکنان هزاره ی پنجم قبل از ميلاد در تمدن بافت به اهميت متقابل زن و مرد، توليدمثل و امرار معاش پی برده و نهايتا معتقد به مساوات بين اين دو جنس بوده اند. همچنين لوحه های گلی که حين کاوش در تمدن بافت بدست آمده، حاوی مطالبی به خط قبل از عيلام بودند و آزمايشات کربن 14، قدمت اين دست نوشته ها را به حدود 5400 سال قبل می رساند.

 

بخش مرکزی بافت با آب وهوایی کوهستانی، مناظری جذاب و کم نظیر مکمل چهارفصل شهرستان بافتست.

مهمترین محصول و سوغات  بخش مرکزی بافت گردوست. گردوی بافت بلحاظ مرغوبیت در نوع خود بینظیرست و طرفداران بسیاری در کشور دارد.

وجود زیارتگاهها واماکن مذهبی متعدد در بافت فضای معنوی خاص حاکم کرده است. زیارتگاه شیخ محمد پرنده در دهسرد، سلطان فقیه الدین در بزنجان، امامزاده جعفر در گوغر،سید علی موسی دردشتاب.قدمگاه خواجه خضر در بافت

از مهمترین مناطق گردشگری  بخش مرکزی بافت میتوان به غارطرنگ، ، خانه ایرانمنش در بافت،قلعه هشون، غارجفریز و گردوی کهنسال بندر گوغر،چنارشصت فیچ،آبشار بنگان،شاه ولایت  و پارک ملی خبر اشاره کرد.

 

پارک ملی خبر و پناه گاه حیات وحش روچون با حدود 170 هزار هکتاروسعت تفرجگاهی مناسب برای کسانیست که از هیاهوی عصر آهن خسته و ناشکیبا گوشه دنجی میجویند.

پارک ملی خبر علاوه بر داشتن مناظری دلفریب وزیبا انواع پوشش گیاهی و درختان کوهی و حیوانات وحشی را در خود میپروراند.

پارک ملی خبر نتنها محرم اسرار تنهاییست بلکه داروهای گیاهیش مرهم زخم دل ریشست.

 

حال که تا حدودی با شهرستان بافت آشنا شدیم گذری هم در مرکز آن یعنی شهربافت داشته باشیم.

این دریاچه صبور مهربان،آب انباشته شده  پشت سد مخزنی بافتست که در آینده ای نزدیک علاوه بر توسعه اشتغالزایی وتامین آب مصارف صنعتی سخاوتمندانه آب شرب شهرهای بافت وبزنجانرا هدیه میکند.

خونمایی بخش صنعت ومعدن بافت هم بجا وگفتنیست،بیش از 20 معدن فعال وکارخانجات متعدد.

بزرگترین طرح صنعتی بافت مجتمع فولادست.

این پروژه بزرگ که در سال 1390 به بهره برداری خواهد رسید موجبات اشتغال قریب 5000 نفر را فراهم خواهد ساخت.

جنب و جوش مردم این شهر نشان از عشق وامید میدهد بزندگی

بازار قدیمی بافت هنوز رونق خاص خود رادارد.

بازار مجزای میوه با میوه های رنگ رنگ

نسخه گیاهی پیرزن عطار که از کوهستانهای اطراف جمع آوری شده شفابخش بیمارانست.

خیاط زبردست هم چه عاشقانه سوزن عشق بر ردای جوان آراسته میزند.

قوتوی این اسیاب هم هنوز قوت بخش دل ودماغست.

واین مرد سختکوش تنها بازمانده نسل اهنگران بافتست که با زور بازو نان از عمل خویش خورد تا منت حاتم طایی نبرد.

اما منحصربفردترین تابلویی که دربافت توجهمانرا جلب کرد این اثرست- آتلهای انباشته شده در روبروی منزل شکسته بند پیر.

سالهاست که مردم بافت با اعتقاد به کار دست این طبیب سنتی آنگاه که از آتل وگچ وبیمارستان خسته میشوند به او مراجعه میکنند.

سرزمینی با طبیعت بکر و چراگاههای بیشمار مکان مناسبی برای زندگی عشایری محسوب میشود.

صحبت از ایل وعشیره وعشایر که میشود دل کوچ میکند ناخوداگاه به ضمیری که سالها گمگشته در خود.

در عصر به اصطلاح تکنولوژی آنجا که آهن ساخته دست آدم فرمانروایش میشود و قلبهای سنگی عاطفه را افسار میزنند، آنجا که آسمانخراشها دل را سوهان میکشند وماشینها فرصت رخصت نمیدهند آنجا که عشق محبوس نام ونان گشته و آدمیت آدمی را فراموش کرده قبیله ای آسمانی در پهن دشت زمین خدا آرام و بی ریا قلب مهر درسینه واندیشه وفا در سر-اخلاص را معنا میکنند و انسانیت را تفسیر.

ایشان سادگی را از پیامبر سیره گرفتند وبندگی را نه برای نام ونان که خاص ذات حضرت حق میدانند.

برای آنها زندگی بی ارزش میشود آنجا که همسایه ای،برادری، رهگذری غم بدل داشته باشد واندوه بر رخسار.

آنجا که دلی گرفتار زمانه باشد وزمانه ای درگیر دل.

 

همراه با عشایر بافت اصیلترین غذای این دیار قاتق بنه به یادمهربانی  ننه میخوریم و بنای کوچ مینهیم . عشایر به منطقه ای دیگر و ما بدرون، به حکمت اینهمه موهبت و عنایت سبحان.

 

بافت من نام بلندت زخدا میخواهم   زادگاه منی و این بدعا میخواهم

 

شهرفرهیختگان وهمه صاحبنظران   درهمه ملک وجهان وصل تو را میخواهم

 

 

...

 

آخرای ماه رمضان بود که باگروه تصویر هماهنگ شدیم که استارت بزنیم،قرار شد از ارزوییه شروع کنیم. سالها پیش ارزوییه رفته بودم اما زمستان! شب عید فطر-شب جمعه- ساعت هفت بود که رسیدیم زیارت،آره پیر غیب قلعه نو،جماعتی مشغول قرائت دعای کمیل بودند-الهی وربی من لی غیرک...- فرصت خوبی بود برای خلوت با خود،فضای معنوی اونجا به آدم یه حال دیگه میداد، وقتی به مرگ وآخرت فکر میکنی وقتی قرار دنیا را با این بزرگی بذاری وبری،چرا اینهمه...

...

رضا مشغول تصویربرداری بود حیفش میومد شب امازاده را نداشته باشه. روحانی اونجا- فکر کنم شیخ شعاعی بود- خبر داد که فردا عید فطر،صدای صلوات بلند شد ومردم همدیگه را درآغوش گرفتندوتبریک گفتند.ما خودمانرا به دهیار معرفی کردیم وگفتیم برای تصویر برداری آمدیم،بنده خدا کلی تحویل گرفتند وما را به منزلشان دعوت کردند.هواخیلی گرم بود،کولرگازی روشن شد و در فرصت اندک غذای خوبی برامون مهیا کردند-دستشون دردنکنه-نمیدونم چرا وقتی باد سرد بهم میرسه سردرد عجیبی پیدا میکنم،دردگوش از یکطرف،گرمای هوا از یکطرف...

 

فردا عید بود برنامه ریزی کردیم که چند تصویر اول وقت بگیریم وبه نماز برسیم ونماز عید راهم داشته باشیم.

نخلستان،بادملایم وبوی نان تازه. به ده سال پیش برگشتم وقتی که قلعه گنج کهنوج معلم بودم،صمیمیت گرمسیر را از آنجا خاطره داشتم.مردمی که درعین فقر وناداری بلندمنش و سخاوتمندند.

...آه یاد اونروزابخیر...

صدای الله اکبر از دوردورا میومد

الله اکبر ولله الحمد...

چه سری دارد رمضان وچه ذوقی دارد فطر.خدایا چرا ماباید فراموشکار زندگی باشیم که نتوانیم همیشه چون در رمضان خوب باشیم وتمرین خوبی.

هیچ نمیدانم...

صف نمازگزاران در وکیل آباد –نظم خاص –تجمع و جالبتراینکه آنجا سه روحانی در صف اول گوشه هایی از نماز رابیادگار تصویر گذاشتیم وبه زیارت رفتیم هنوز نماز تمام نشده بود...

یکی از روزهای اول ماه مهر بود.بنزین ماشینمون تمام شده بود واتفاقا پمپ بتزین ارزو هم بنزین نداشت ،صف طویلی از ماشینها،سروصدا...

به بخشداری رفتیم دکتر گرامی-رییس دانشگاه شهید باهنر- برای بازدید آمده بودند اتفاقا استاد کاشانی هم از همراهان بودند مارا که دیدند به گرمی استقبال کردند...

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در پنجشنبه ششم آبان 1389  |
 
 
بالا