اخبار و اطلاعات شهر بافت و خبرهای شورای اسلامی شهر بافت
 بافت شهر من

" کوچولو " 60 سالگی ات مبارک

 

شوق دیدار یار و پایکوبی در جشن تولد 60 سالگی  شهرداری  شهر و دیار ، در یکی از روزهای پر مهر ماه مهر، روزی بیاد ماندنی را در تقویم روزهای سال برایم رقم زد.

صدای سرنا و دهل ، بوی آب و جارو ، چهره های آشنا ، صمیمی و مهربان  ؛ آن هم یک عالم ، هر کدامشان خاطراتی را برایم زنده می کرد، بازار ماچ و بوسه و بغل کردن رواج داشت.

می گویند آدمی برای ادامه حیات به چهار بار بغل کردن در روز ، برای حفظ سلامتی به هشت بار و برای رشد یافتن به 12 بار بغل کردن در روز نیاز مند است  و من امروز خاطرات یک عمر زندگی ام را بغل کردم ، بوسه و بغل گرفتن حاج احمد شفیعی یار و برادر کربلایی حاج محمد شفیعی که در تمام کارهای خیر آن مرحوم شریک و همراه بود ، بوسه و بغل گرفتن آقای حسن خان شکوه زاده که تاریخ بافت را می شود در وجود مهربان او ورق زد،بوسه و بغل گرفتن آقای اسکندر کاشانی که عکس تمام خاطرات زندگی ام را می شد در وجود آن دید و با شعرهای زیبایش عشق ورزید ، بوسه بر چهره مهربان و مودب علیرضا شفیعی که رد علم و ادب را می شود بر جای پایش دید ، بغل گرفتن آموزگار و دبیرم رضا شفیعی که موهایش به سپیدی گچ خوردن هایش پای تخته سیاه شده بود و بوسه و بغل گرفتن منوچهر افراسیابی که هنوز صدای فولوتش را می شد از آرشه ویولونش شنید .

و این تغذیه روح و روان را مدیون برگزارکنندگان این همایش زیبا هستم، در بدو ورود نواختن سرنا و دهل خوش سلیقگی  برگزارکنندگان همایش را به رخ می کشید ، این صدا  آدمی را به سال های دور می برد ، سال هایی که با نواختن دهل  ماندگار و تار محمد علی شاد بودن  و  شاد زیستن را حس می کردی  ، این صدا تو را وا می دارد برای روحشان شادی را آرزو کنی .

روبوسی ، مهربانی و دست ها را فشردن تحفه ای است که به وفور می شود در کشکول  دلت ذخیره کرد و تا روزها  در این بی مهری روزگار از آن بهره برد ، آشنایان سال های دور را پس از سال ها دوری و غریبی  می بینی که چقدر هنوز آشنایند و مهربان ، عزیزانی را می بینی که همراه تو و شهرداری شهرت  بزرگ شده اند و یک دنیا خاطره با آنها نیز در بایگانی یادهایت جا گرفته اند.

 این تجدید خاطرات خوش را مدیون شورای شهر و شهرداری شهرم می باشند که چه زیبا آن را رقم زده اند.

از دیگرحرکت  های زیبا ، دلنشین و غرورآفرین  برگزارکنندگان این جشن با شکوه تجلیل از دکتر یداله رستگاری بود  که اینک برای خود جایی در قلب همشهریان باز کرده است  و قلب من شاید بیش از دیگر قلبها برای دکتر جا باز کرده است ، آخر دکتر به آنجا سرکی کشیده است و با کانتر خود شریان هایش را باز کرده است و به لطف حق و محبت و مهربانی دکتر رستگاری خون در کرونرهایش جاری است.

برگزارکنندگان محبت کرده بودند و وقتی هم برای من در نظر گرقته بودند ، خواهش کردم به عنوان بیمار دکتر رستگاری در تجلیل از مهربانی ها  و تخصص او صحبت کنم که پذیرفته شد و در مطلبی دیگر به آن می پردازم.

به رسم ادب خدمت شهردار رفتم و 60 سالگی شهرداری را به او تبریک گفتم  و سپس در بدر دنبال دیگر شهرداران سال های دور و خانواده های آنان بودم که به عنوان یک شهروند از آنان تشکر کنم و از تلاش آنان در سال های بی اعتباری و سختی های که برای آبادی این مرز و بوم کشیده بودند تقدیر کنم که افسوس هیچ یک از آنان را ندیدم .

انتظار داشتم ردیف های جلو تالار همایش به این شهرداران و خانواده های آنان اختصاص داده می شد و با پلاکارد و شعارنوشته ای از آنان یاد می شد و تنی چند از همشهریان با شاخه گُلی از آنان تقدیر می کردند که متأسفانه برگزارکنندگان این امر مهم را از صاحبان اصلی همایش  و این جشن دریغ کرده بودند.

صدای آشنای حسین میرزایی یا همان تاج دشتابی با نواختن دَف موجب می شد که بافتی بودنت را بیشتر حس کنی و حظ ببری ، صدای نوازندگان دهل و سرنا که اینک به سالن اصلی همایش آمده بودند مرا برای لحظاتی از عدم حضور شهرداران سالیان قبل و خانواده های آنان غافل کرد.

ولی پس از لحظاتی جای آنان را بسیار خالی دیدم و امیدوارم که کوتاهی عدم حضور از سوی خود آنان باشد تا برگزارکنندگان مراسم

آقای شفیعی شهردار پرتلاش بافت به عنوان میزبان اصلی همایش خیر مقدمی همراه با عملکرد شهرداری بیان کرد و  در ادامه امام جمعه شهر ، فرماندار ، معاون سیاسی ، امنیتی استاندار  ، رئیس شورای شهر ، نماینده مردم بافت و رابر در مجلس شورای اسلامی  ، معاون شهرداری های کشور و بنده از دیگر سخنرانان مراسم بودیم.

از نکات منفی این مراسم سخنرانی های متعدد بود که در اینگونه مراسمی که میلاد و تأسیس شهرداری بود  ، ضرورت نداشت ، بخصوص انتظار نمی رفت که آقای بختیاری نماینده بافت با سخنان فنی خود جلسه را به سمتی ببرد که آقای بهروز فرماندار بافت در این مراسم که بوی تعاون ، تعامل و دوستی از آن موج می زد ، سخن از تهدید و بازگشایی پرونده ها بزند ، پرونده هایی که غیر از محرومیت و عقب افتادگی بافت در این سال ها چیزی در بر نداشته است.

در همین جا  به عنوان یک شهروند بافتی خدمت فرماندارمحترم بافت عرض کنم شما به عنوان فرماندار 24 یا 25 بافت بعد از انفلاب  سکان فرمانداری بافت را در دست گرفته اید ، بیاد داشته باشید بافت بیشترین ضربه را از سیاست بازی ها، طرد شدن ها، خذف کردن ها و بی مهری ها خورده است ، اگر می خواهید فرمان بافت را خوب نگه دارید و در مدت سکان داری  آن را  از امواج سهمگین  و ویرانگر سیاست بدور نگه دارید ، باید آستانه صبر و شکیبایی خود را ارتقا داده  ، تا با استفاده از دیگر پاروزنان در این امواج متلاطم ، با آرامش  به ساحل پیشرفت  برسبد .

 بافت و بافتی چیزی غیر از توسعه و پیشرفت نمی خواهد ، خواه این پیشرفت توسط دست راست انجام شده باشد و  یا توسط دست چپ و خواه هر دو دست با هم ، که این بهترین است  و از قدیم هم گفته اند : با یک دست نمی شود چند هندوانه برداشت.

هنرنمایی گروه آوا به سرپرستی آقای منوچهر افراسیابی من را بخود باز بر می گرداند و من راضی از حضور خود در این مراسم با شکوه که برای برپایی و هماهنگی آن زحمات بسیار کشیده شده  بود .

 جا دارد از آقای شفیعی شهردار محترم و آقای کاشانی رئیس  متواضع و گرامی شورای شهر و دیگر کارکنان  پر تلاش شهرداری تقدیر و سپاسگزاری کنم و از درگاه خداوند متعال برای آنان سلامتی و سعادت را آرزو نمایم.

کاش برای سخنرانی تنی چند از همشهریان فرهیخته ، شاعران  ، نویسندگان ، شهرداران و  مورخان بافتی که صاحبان اصلی همایش بودند ، برنامه ریزی شده بود و سخن آخر اینکه :

چه خوب شد که در ابتدای سخنانم در مراسم پس از کسب اجازه از مسوولان ، از همشهریان مهربان و فرهیخته و بزرگان حاضر در جلسه ( آقایان حسن خان شکوه زاده ، حاجی احمد شفیعی ؛ کاشانی های بزرگوار ، شفیعی های مهربان ومودب  و...)  اجازه حرف زدن خواستم.

کاش بودید و می دیدید که چگونه حاج احمد شفیعی این مرد بزرگ پس از مراسم دربدر دنبال من بود تا بخاطر اینکه اجازه حرف زدن در محضرش را خواسته بودم   ، تشکر می کرد.

باز هم از این مراسم می نویسم .

* اين مطلب از وبلاگ " بافت شهر من " متعلق به آقاي حميد هرندي نقل شده است .

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در شنبه یکم آبان 1389  |
 
 
بالا