X
تبلیغات
بافت - شهر مردان دانشی و گردوهای کهنسال
اخبار و اطلاعات شهر بافت و خبرهای شورای اسلامی شهر بافت
 

« کل نفس ذائقه الموت و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام»

هرچند زمان وقوع بسیاری از پیشامدها و رویدادها تصادفی و تعیین وقت آنها خارج از توان و اراده ی بشر است.  اما گاهی برخی تقارن ها در زمان های خاص بی تردید معنادار و دارای پیام به نظر می آید ، زمان وقوع برخی پیشامدها نا خود آگاه انسان را به تفکر وامیدارد ، انگار اراده ای پنهان با نهایت دقت و وسواس ، وقایع و زمان بروز آنها را هوشمندانه و با ظرفیت تعیین می کند و انسان میتواند با دقت نظر و مداقه ، رابطه ی میان آنها را کشف کند.

شاید قریب چهل سال پیش ، هنگامی که « جهانبخش صادقی» در حین انجام چراغانی بر اثر حادثه ای ناگوار ، دچار ضایعه ای نخاعی که دردناکترین اتفاق ممکن برای یک انسان می تواند باشد ـ هرچند در مورد او چنین نبود و افقی جدید و روشن در مقابل دیدگانش ترسیم نمود و توانست با اراده ی خارق العاده و استعداد سرشار خدادادی ، از ان به بهترین نحوه بهره ببرد .ـ می شد، می بایست شب سوم شعبان ، شب میلاد مسعود امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان را ، تاریخی تصادفی برای این اتفاق نا خوشایند قلمداد کرد ، اما امروز و پس از قریب به چهل سال از آن پیش آمد تلخ ، آیا تشییع پیکر این هنرمند فقید و انسان بزرگ ، در روز شهادت آن همام و در عاشورای حسینی ، می توان اتفاقی و تصادفی قلمداد کرد آیا می شود از این دو تاریخ معنادار بی تفاوت گذشت، آیا این تقارن دارای پیام نیست؟ آیا ما را به تأمل و تفکر فرا نمی خواند ؟ هرچند به دلیل اینکه اراده ای والاتر و فراتر از ظرفیت های اندک  و ناچیز انسانی ، در پشت این رخداد شگفت انگیز قرار دارد، قطع به یقین ، درک ارتباط ها و چگونگی چینش این رویداد ها هم از توان و ظرفیت درک و استعداد بشر زمینی بیرون است ، اما مطمئناً آن معبودی که حتی فرو افتادن برگی از درخت بدون علم و اراده اش محقق نمی شود ، در این دو اتفاق شگرف ، پیام هایی را برای ما تعبیر کرده که هرکداممان به فراخور میزان ظرفیت و استعداد مان از آن بهره خواهیم برد و پند خواهیم گرفت و خوشه ای از خرمن زندگی این مرد بزرگ خواهیم چید.

اما بی گمان استاد بزرگ « جهانبخش صادقی» که بسیار بیشتر از هنر سحرانگیزش با اراده ی والا و عشق واقعی اش به زندگی ، معلمی برجسته برای بشریت شد، حداقل به فلسفه ی آن اتفاق به ظاهر ناگوار، پی برده بودو امام حسین (ع) بزرگ معلم بشریت را مقتدا ، مولا و در یک کلام « عشق» خود می دانست و این را هر زمان و در هر مکان ، صادقانه و از صمیم قلب بر زبان می آورد.بدون تردید اگر خداوند از روی حکمت یک در را بر روی جهانبخش بست ، از روی رحمت در های بسیاری بر قلب او گشود و جهانی عظیم تر و ارزشمند تر به او بخشید ، چشمه های حکمت بر قلبش جاری شد و از منظری دیگر به جهان نگریست.

بی گمان استاد جهانبخش بسیاری از موهباتی  را که پروردگار در قبال گرفتن بخشی از توان جسمی اش به او بخشید ، نخواست یا نتوانست بیان کند و به عنوان رازی مگو ،بین خود و پروردگار ش با خود از این جهان برد.شاید یکی از دلایل اصلی عدم ابراز این مهم ، عدم ظرفیت و  استعداد اندک همه ی ما بوده است و ما تنها بهره ای که می توانیم از زندگی پر فراز و نشیب  این هنرمند نامی و این انسان به معنای کامل کلمه ـ که انگار به دنیایی دیگر تعلق داشت و اصلاً زمینی نبودـ درس آزادگی ، درس امید ، پایداری، درس عشق و در یک کلام درس انسان بودن، انسان زیستن و انسان مردن است.بد ندیدم کلامم را با بیتی از استاد سخن ،شیخ اجل سعدی شیرازی به پایان ببرم که فرموده :

صبر بسیار بباید پدرپیر فلک را     تادگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید.

روانش شاد و یادش گرامی

علیرضا کاشانی

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در پنجشنبه نهم آذر 1391  |
 جهانبخش
 

هوالباقي

در رثاي استاد جهانبخش صادقي

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق       ثبت است بر جريده ي عالم دوام ما

 

اولين بار در يك شب تابستاني استاد را از نزديك و در گارگاه نقاشي اش در تهران ملاقات كردم ، بدون ترديد هركس براي نخستين بار ايشان را مي ديد ، آن هم در ميان انبوه تابلوهاي زيبا و سحرانگيزش ، باور اينكه اين آثار فاخر ، آفريده ي هنرمندي معلول با توانايي بي نهايت اندك است ، بسيار دشوار بود ، حقيقتا اين احساس به من هم دست داد .

پس از گذشت دقايقي و رد و بدل شدن چند جمله ، فراتر از نقاشي هاي زيبا ، تحت تأثير روحيه ي بالا و شور بالاي زندگي در ايشان قرار گرفتم .

گردشي در گالري كرديم و كارهاي يك از يك زيباترش را ديديم ، نظم ، دقت ، وسواس و وظيفه شناسي استاد هم از مواردي بود كه در اين ملاقات كوتاه ، در ايشان برجسته مي نمود و هر بيننده اي را تحت تأثير قرار مي داد .

يكي از همراهان پيشنهاد داد استاد را در حال نقاشي هم ببينيم ، با خوشرويي پاسخ داد و همان جا ترسيم يك تابلو ديگر را آغاز كرد ، تابلويي از چند خوشه انگور زرد و سرخ ، پس از چند ثانيه و با ديدن مهارت دستان جادويي استاد ، بخاطر ترديد دقايق نخست پيش خودم شرمنده شدم .

پس از آن دوبار ديگر استاد را در سيرجان و بافت ، با همان روحيه ، ملاقات كردم و اوج آشنايي با ايشان ، در مراسم نكوداشت استاد در روستاي سرسبز و زيباي « رستاق » ( زادگاه استاد ) بود كه توفيق دست داد و من هم چند دقيقه اي در خصوص استاد سخن گفتم .

پس از آن ارتباط من با استاد در چند گفت و گوي تلفني خلاصه شد كه آخرين بار آن هم چند ماه پيش و پس از بهبودي نسبي استاد از بيماري چند ماهه بود .

امروز سوم آذرماه 1391 مصادف با هشتم محرم ، ناباورانه خبر كوچ استاد از اين دنيا را شنيدم ، هرچند باور فقدان اين مرد بزرگ بسيار دشوار است ولي چاره اي از پذيرفتن آن نيست .

بدون ترديد وجود چنين انسان هاي بزرگ و با اراده ، از يك زاويه تجلي اراده ي حضرت حق را در آ فرينش اشرف مخلوقات نقش مي زند كه در وجودي بندگاني چون استاد جهانبخش به بروز و ظهور نمايان تري مي رسد ؛ انسان هايي بظاهر با توانايي هاي بسيار اندك ، ولي الگوها و سمبل هايي برجسته و انكارناپذير براي نوع بشر .

تابلوي نقاشي زيبايي كه استاد در آن شب به ياد ماندني به من هديه دادند ، چهره ي مصممشان را همواره در نظرم نقش خواهد زد .

بي گمان رد پاي « استاد جهانبخش صادقي » تا هميشه بر خاك گوهرخيز ايران به جا خواهد ماند .

فقدان اين مرد بزرگ و هنرمند با اراده را به بازماندگان و تمام دوستداران ايشان تسليت مي گويم .

بافت ـ عليرضا كاشاني

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در پنجشنبه نهم آذر 1391  |
  عدالت و مساوات ؟ ! !

عدالت و مساوات ؟

 بدر خبر های روز شنبه 11/6/91 صدا و سیمای استان شنیدیم که شورای برنامه ریزی استان به ریاست معاون برنامه ریزی استانداری برای پنجمین سال متوالی 50 درصد از کل بودجه و اعتبارات شهرداری های استان را به شهر کرمان اختصاص داده و 50 درصد باقی مانده را با منت بین بیش از 50 شهرداری دیگر استان توزیع می نماید .

صرفنظر از این که آیا شورای برنامه ریزی استان اختیار چنین کاری دارد یا خیر و این که حتی در صورت داشتن اختیار با چه توجیهی  دست به چنین حرکتی زده و از کیسه ی شهروندان شصت و چند شهر دیگر استان حاتم بخشی کرده ، بماند ؛ اما از نگاهی دیگر و از زاویه ای متفاوت وقتی نظری گذرا به سیمای بسیاری از شهرهای استان که روزبروز هم بر تعدادشان افزوده می شود بیاندازیم و چهره ی نحیف ، افسرده و عاری از طراوت و شادابی آنها را ببینیم بیشترعلامت سؤال را درمقابل این حرکت غیر قابل توجیه و غیر قابل قبول شورای برنامه ریزی استانداری می بینیم ، كه با تصميمي نسنجيده جمعیت چند برابری کل شهرهای استان در مقایسه با جمعیت چند صد هزار نفری کرمان بایستی از ابتدایی ترین امکانات و خدمات شهری آنهم نه برای یک سال بلکه برای پنج سال متوالی محروم باشند و آقایان برای پُز دادن در شهر کرمان جدول روی جدول بگذارند و آسفالت روی آسفالت بکشند ، درخت ها را ببُرند و جای آنها درخت جدید بکارند ، لامپ های بلوارها را بکَنند و از لامپ ها و سیستم های روشنایی جدید استفاده کنند ، پارک های متعدد بسازند و پل های هوایی درست کنند ، در یک حساب سر انگشتی متوجه می شویم که هزینه ی خرج شده برای یک پل هوایی در کرمان که عمدتاً هم بدون مطالعه بوده و به زیبایی شهر لطمه ی شدیدی وارد نموده چندین برابر بودجه ی سالانه ی چند شهر استان است كه مي تواند آنها را آباد ، سرسبز و شاداب كند ، آن هم شهرهایی که شهرداری هایشان حتی در دادن حقوق کارکنان و کارگران ضعیف خود و نیز تأمین بودجه های ابتدایی دچار استیصال و درماندگی شده اند .

در اینجا روی سخن من با شورای برنامه ریزی استانداری معاون برنامه ريزي و نيز شخص آقاي نجار استاندار محترم است  - که قطعاً مصوبات این شوراها تأييد ایشان را به دنبال دارد – که با کدام مجوز ، با کدام نظر سنجی و با کدام اجتهاد حقی را که دولت جمهوری اسلامی سخاوتمندانه برای تک تک شهروندان استان در نظر گرفته با نظر خودتان تقسیم بر دو کرده نیمی از آن را به چند صد هزار نفر كرمان نشین و مابقی را بین چند میلیون نفر باقی مانده که بعضاً از بدیهی ترین امکانات نیز محروم هستند اختصاص می دهید ؟ کدام شرع ، کدام قانون و حتی کدام عدالت و انصافی چنین حقی را به شما داده است که خودسرانه چنین تصمیمی اتخاذ نمایید ؟

مگر خون مرکز نشینان از خون شهرستانی ها رنگین تر است که باید به صورت خاص دیده شوند ؟ چرا در تجمعات ، انتخابات ، راهپیمایی ها و حتی جان فشانی های دوران دفاع مقدس این مردم باید پیشتاز و در رأس هرم باشند و موقع تقسیم اعتبارات اینچنین مورد بی مهری و بی توجهی قرار گیرند ؟ آیا مردم جنوب استان با رأی 98 درصدی به همین دولت مستوجب این بی عدالتی و بی توجهی هستند ؟ چرا مرکز استان می کوشد بهای عدم مدیریت در جذب و هزینه کرد اعتبارات شهر کرمان را از طریق حقوق سایر شهرستانها جبران کند ؟ چرا باید شهرستانی ها بهای رفاه و آسایش مرکز نشینان استان را بپردازند ؟ هر چند که معتقدم بسیاری از آنها هم این تبعیض ناروا و حق کشی رضایت ندارند .

خلاصه ي كلام اينكه اين حركت اصلا شايسته ي نظام جمهوري اسلامي ، دولت عدالت محور و ضعيف نواز دكتر احمدي نژاد و نيز مردم شريف و شايسته ي شهرستان هاي استان كرمان نبوده و بايد در آن تجديد نظر شده و حتي حقوق ناديده گرفته شده ي آنها در چهار سال گذشته نيز محاسبه و به آنان عودت داده شود .

 

امضا محفوظ

 

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391  |
 سيل در خانه
 

سیل در خانه

چیزی قریب به پنجاه سال پیش و با توجه به شیب طبیعی و نسبتاً تند شهر بافت  ، کار ساخت دیواره ای برای هدایت سیلابهای احتمالی  که بویژه در بارندگی  های تابستانی از سمت کوه دالان خانی و تپه های اطراف آن به سمت شهر جاری می شود و می تواند در نوع خود بسیار خطرناک باشد  با پیمانکاری فردی آذربایجانی به نام «فرقانی» آغاز شد.

ساخت این دیواره ی سنگی تقريباً 3300 متری که اکنون  در بین شهروندان بافتی به «سد بندی» معروف است ، در آن روزگار و با امکانات اندک ، کاری بزرگ و در نوع خود قابل توجه بود ، با سنگ هایی که از اطراف آمده و تراشیده می شد و با ملات خاک و شن و آهک ، حدود  4 - 3 سال طول كشيد .

اگر بخواهیم امروز دیواره ای با این مشخصات بسازیم ، اعتبار چند میلیاردی نیاز دارد و علیرغم پیشرفت و افزایش امکانات باز هم تکمیل آن چندین سال به طول خواهد انجامید و به همین علت باید تک تک شهروندان بافتی قدر آن را بدانند و در حفاظت از آن کوشا باشند ؛ ولی متأسفانه چندین سال است که به دلایل و بهانه های گوناگون شاهد تخریب بخش های از این سرمایه ارزشمند و وارد شدن لطمه به آن هستیم و این  سازه ی عظیم و در نوع خودکم نظیر به علت شکاف ها و رخنه هایی که در آن بوجود می آید فلسفه ی وجودی خود را از دست می دهد .

مطمئناً طراحان و مجریان ساخت این دیواره آن را مرز شمالی شهر بافت قلمداد کرده بودند که قرار نبوده هیچ خانه ای بالاتر از آن ساخته شود و با مطالعه ی دقیق و محاسبه ی شیب ها و مسیر مسیل ها به گونه ای برنامه ریزی کرده بودند که آب ناشی از سیل های ویرانگر بدون کوچکترین آسيب رساني به بيابان هاي غربي شهر در دوطرف جاده سيرجان هدايت شوند و از اين رهگذر كوچكترين  اتفاقی در شهر نیفتد .

ساخت و سازهای بی حساب و کتاب و بخصوص واگذاری بدون مطالعه  و بی پایه و اساس زمین در قسمت شمالی این دیواره و پایه گذاری احداث شهرک گلها و اسکان جمعی از شهروندان در این بخش از شهر در اوایل  دهه ی هفتاد ، به توسعه ای بی رویه و بدون ضرورت انجامید که معضلات بسیاری را با خود به همراه داشت ، در عین حال همشهریان محترم ساکن این قسمت از شهر برای دسترسی به خیابان های امام و شهید چمران اقدام به تخریب این دیواره و ایجاد کوچه و خیابان می نمایند که روز به روز هم بر تعدادشان افزوده می شود و متأسفانه تمامی تمهیدات  اندیشیده شده و برخوردها اثری نداشته و این کار عمدتاً  نیمه های شب یا در تعطیلات ادامه مي يابد .

بدون تردید اگر شاهد یکی ديگر از بارندگی های تابستاني که در سال های میانی دهه ی هفتاد اتفاق افتاده باشیم ، سیل بنیان کن ، نیمی از شهر را با خود خواهد بردو آن موقع پشیمانی سودی نخواهد داشت .

 حکایتما ، حکایت مسافران یک کشتی است که تعدادی از آنها به سوراخ کردن بخشی از دیوار ه ی کشتی مشغولند و دیری نخواهد پایید که با فرو رفتن کشتی همه ی آنها غرق خواهند شد آنهم در شرايطي كه هيچكس درخصوص جلوگيري از تخريب كشتي كاري نمي كند .

از آنجا که امکان برخورد فیزیکی با این تخریب ها دشوار است و افراد بی مسئولیت به هر شکل راهی برای آن می یابند ، وظیفه ی تک تک شهروندان حفاظت از این میراث ارزشمند و جلوگیری از تخریب بیشتر آن و وظیفه ی مسئولان ، چاره اندیشی در خصوص ترمیم خرابی ها با اختصاص اعتبار کافی و نیز چاره اندیشی برای مقابله با تخریب گران و برخورد با آنهاست .

 ساکنان شهرک گل ها و سایر خانه های ساخته شده در شمال اين ديواره هم با کمی حوصله تا رسیدن به معابر ایجاد شده در اطراف می توانند خود را به شهر برسانند و بخاطر کاهش فاصله و عجله ، به دست خود به تخریب زیر ساخت های شهری بپردازند.

       علیرضا کاشانی

 

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391  |
 کی می رسد باران ؟

كي مي رسد باران ؟

 

اقدام بسیار پسندیده جهاد کشاورزی شهرستان در احداث خط لوله انتقال آب سد بافت تازمین های موسوم به «رود آب» با اعتباری بالغ بر 5/1 میلیارد تومان ، انقلابی در آبرسانی به این زمینها که سالیان سال قطب کشاورزی شهر بوده اند ایجاد کرد. با این حرکت این زمین ها حیاتی دوباره یافته و امید و زندگی و سرسبزی

مجدد در این محل کاملاً نمایان است.

اما مشکل دیگر که هنوز هم موجود است و مانند یک بیماری مزمن شهر بافت را از درون می پوساند ، مشکل باغ های داخل شهر است که در سال هایی نه چندان دور مانند نواري سبز یک سوم میانی شهر را آرایش می دادند ، کوچه باغ های سرسبز ، درختان میوه ی شاد و پربار ، آواز پرندگان و رفت و آمد مردم از ویژگی های این قسمت از شهر بود و با ورود به هرکدام از این کوچه باغ ها ،انگار بهشتی را به عیان می دیدی ، متأسفانه با خشکسالی ها ی چند ساله اخیر، بی توجهی مالکان ـ که اکثراً وارثان باغداران ساعی و پرتلاش گذشته بودند ـ كه دیگر به باغ ها به عنوان منبع درآمد و امرار معاش خود و خانواده شان نگاه نمی کردند و نیز آفت های گوناگون ، باغ ها سرسبزی خود را از دست دادند و اکنون عبور از کوچه باغ ها غم به دل می نشاند و تماشای درختان نیمه سبز یا خشک شده ، دیوارهای فروریخته و در یک کلام خشکی و بی طراوتی رمق از زانوها می گیرد، این موضوع آنهایی را بیشتر نگران می کند که در گذشته شاهد سرسبزی و طراوت این باغ ها بوده اند، یادمان نمی رود که بافتی های متخصص و تحصیلکرده ، پزشکان ، مهندسان ، دبیران امروز بافت در همین باغ ها درس می خواندند و در کنار هر دیواری رد پای آنها را می شد و مي شود ، دید.

در نشستی که در تاریخ سوم تیرماه 1391 در محل شورای شهر با آقای مهندس نخعی رئیس اداره کشاورزی شهرستان داشتیم ، اعضای شورا ضمن تقدیر و تشکر از ایشان بابت به سرانجام رساندن پروژه ی انتقال آب سد بافت به زمین های رودآب، انتظار مردم شهر را درخصوص تأمین حقابه شان از آب های رودخانه که امروز در پشت سد انباشته شده اند ، به اطلاع ایشان رساندند ،هرچند با همت آقای قادری مدیر محترم سد و اداره آبیاری شهرستان هر از گاهی آبی وارد جوی شهر می شود ، اما فرسودگی جوی آب قدیمی و نیز بعضاً برخی  بی انصافی ها از جانب بعضی افراد آب را به باغ ها نمی رساند و درختان چند ده ساله همچنان در تشنگی به سر می برند.

خواسته ی مشخص اعضای شورا از آقای مهندس نخعی که برای چندمین بار به ایشان ابلاغ می شد ایجاد یک کانال مستقیم و با اصول مهندسی با پیش بینی تقسیم منظم آب بین باغ ها و احقاق این حق بود ، ایشان هم پس از پی گیری های مستمر موفق شدند که نظر اداره کل استان را جلب کرده و اعتبار احداث کانال از جاده ی ورودی کرمان ـ که کانال سیمانی تا آنجا رسیده ـ را تا روبروی مسجد جامع مصوب و جذب کنند و انشاءالله  به زودی شاهد آغاز عملیات این کانال که امیدواریم شادابی و طراوت را مجدداً به باغ ها برگرداندخواهیم بود.

اما نکته ی مهمی که در این مقال توجه به آن خالی از لطف نیست این که ، با نهایی شدن این پروژه و جاری شدن آب کانال جدید الاحداث صاحبان باغ ها هم با سعه ی صدر و کفایت به حقابه ی خودشان امکان گذر آب از کل مسیر کانال و آبگیری کلیه ی باغ ها را بدهند و این نباشد که درختان گردوی پنجاه و صد ساله بی آب بمانند و ما با آب کانال در ابتدای ورود آن به شهر باقلا و کاهو و سبزی آبیاری کنیم.

مطمئناً با کمی واقع بینی و انشاءلله ورود مجدد آب به داخل شهر، با احیای دوباره ی کوچه باغ ها ، شهر بافت همان شهر سر سبز و خرم سال های پیش خواهد بود و باز با قدم زدن در آنها همان آرامش دوست داشتنی را تجربه خواهیم کرد.

 

عليرضا كاشاني . رئيس شوراي اسلامي شهر بافت

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در دوشنبه دوازدهم تیر 1391  |
 اندر حكايت تقسيم استان كرمان

اندر حکایت تقسیم استان کرمان . . .

مدتی است که شایعاتی مبنی بر تشکیل استان جدید " سبزواران " با مرکزيت شهر جیرفت و جدایی بخش جنوبی استان پهناور کرمان پر رنگ تر شده است . البته این موضوع سال های سال است که از خواسته های اصلی هم استانی های جیرفتی ماست و در مناسبت های مختلف هم پیگیر آن هستند . ـ ولی ما در این مقال قصد پرداختن به این موضوع را نداریم و درصدد تأیید یا رد آن نیستم و اصولاً این امر ارتباطی به اهالی شهرستان بافت ندارد.

موضوعی که اخیراً موجب نگرانی شدید مردم شهرستان بافت و تشویش اذهان آنها گردیده انتشار شایعاتی مبنی بر الحاق شهرستان بافت به این استان جدیدالتأسیس است که به هیچ وجه از جانب آنها قابل قبول نیست و پذیرفته نخواهد شد.

این عدم مقبولیت دارای دلایل و ادله ی محکم و بسیاری است که بیان آنها از حوصله ی این نوشتار و صبر وحوصله ی خوانندگان عزیز بیرون است و سعی می کنیم که صرفاً به صورت موجز به مهمترین و اساسی ترین دلایل بپردازیم .

1-کاملاً واضح و مبرهن است که ارتباط چند صد ساله و حتی بیشترِ بافت با کرمان موجب ایجاد وابستگی ها ، علقه ها  و تعلقاتی شده که به هیچ عنوان قابل گسستن نیست و اگر این امر به اجبار – که هرگز در ادبیات و قاموس نظام جمهوری اسلامی وجود نداشته و ندارد– صورت گیرد ، مانند جدا کردن فرزندی از مادرش است که عواقب غیر قابل جبرانی به همراه خواهد داشت . سکونت بیش از 50 هزار نفر بافتی در شهر کرمان و ارتباطات عمیق خانوادگی و طایفه ای مردم این دو شهر ، بارزترین گواه بر این مدعاست و نگاهی گذرا به آمدوشدهای گسترده ی آخر هفته و تعطیلات مختلف بین این دو شهر حکایت از ارتباط ناگسستنی بافت با کرمان دارد.

2-پیوستگی فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و حتی عاطفی بافت به کرمان در طول سالیان سال به اندازه ای شده که هرگز جدایی وگسستی بین آنها قابل تصور نمی باشد و هیچگاه نمی توان با تغییر خطوط روی نقشه  ومرز بندی های آیین نامه ای و دستورالعملی آن را از بین برد . مطمئناً هیچگاه قطع این تعلق خاطر و وابستگی انجام شدنی نیست ودر صورتی که مردم مجبور به تبعیت شوند ، این متابعت کاملاً صوری و ظاهری بوده وصرفاً آنها را مجبوربه اطاعت از امری که هیچ توجیهی برای آن ندارند نموده و نوعی رنجیدگی خاطر از تصمیم گیرندگان را ایجاد خواهد نمود.

3-بعد مسافت ، جاده ای صعب العبور، تفاوتهای اقلیمی، فرهنگی، اقتصادی و بسیاری از موارد دیگر نیز الحاق شهرستان بافت را به این استان جدید التأسیس تأییدو توجیه نمی نمایند وحتی طرح آن نیز گزینه ای غیر کارشناسی و بدون مطالعه و غیر قابل قبول است.

4-معمولا استان های جدید التأسیس و بویژه مرکز این استان ها در چند سال اولیه برای تهیه ی زیر ساختها ، راه اندازی ادارات کل ، ساختمانها ، ماشین آلات وسایر تجهیزات و تأسیسات نیازمند اعتبارات هنگفت و نجومی هستند وطبیعی است سایر شهرستانهای تابعه این استان ها از همین آب باریکه  اعتباراتی که بر خوردار هستند، محروم خواهند شد و باعث ایستایی آنها یا تبدیل به یک حرکت رو به عقب  بشود.

5-ضمن ابراز احترام به هم استانی های فعلی جیرفتی و ابراز امیدواری نسبت به  محقق شدن آرزوی آنها مبنی برداشتن یک استان مستقل ، به نظر می رسد با گستردگی و جمعیت قابل توجه شهرهای جنوبی استان ، اصولاً آنها نیازی به اضافه شدن شهرستان بافت به استان خود ندارند و با همان شکل هم ، استانی بزرگ و بسیار پر جمعیت تر وگسترده تر از بسیاری استان های فعلی کشور خواهند داشت ، مگر این که در پشت پرده مقاومت هایی از جانب شهرستانهای جنوبی صورت گرفته باشد و هم استانی های جیرفتی چاره ی کار را در الحاق شهرستان بافت به مجموعه ی مورد نظرشان دیده باشند.

در پایان ضمن طبیعی دانستن نگرانی های مردم شریف شهرستان بافت به لحاظ مطرح شدن این موضوع ، از دولتمردان شریف و خدوم استان وکشور انتظار داریم که با درایت ، آیین نگری و واقع بینی ، حتی مقدمات خطور چنین افکاری را در اذهان مردم یک منطقه فراهم ننماید که بدیهی است عواقب ناخوشایندی را به دنبال خواهد داشت.

ابراز امیدواری می کنیم که برنامه های مسئولان استانی وکشوری به گونه ای طرح و اجرا شود که مشکلات مناطق مختلف استان و کشور بررسی و در جهت حل آنها اقدام شود، نه اینکه برای هر یک مشکل در یک منطقه،مشکلات متعدد دیگری را به سایر شهرها و مناطق تحمیل نماییم و به قول معروف برای در ست کردن ابروی یک بخش چندین چشم را کور کنیم.

در پایان ذکر این نکته هم ضروری می نماید که اخیراً زمزمه هایی مبنی بر تشکیل استان " سمنگان " به مرکزیت سیرجان و الحاق شهرستان بافت به این استان نیز مطرح شده است ، صرف نظر از اینکه اصولاً چنین شایعات و خبرهایی تا چه  اندازه احتمال  وقوع دارند و اصولاً  آیا در سطح تصمیم گیری کلان مملکتی مطرح هستند یاخیر ، به هم استانی های محترم اعلام می کنیم که شهرستان بافت با داشتن استعداد های سرشار انسانی و نیروهای تحصیل کرده و متخصص ، گوشت قربانی و توپ فوتبال نیست که هر روز شهری داعیه ی مالکیتش را داشته باشد، شهر بافت ومردمش دارای هویتی چند هزار ساله و ثابت شده هستند که فارغ از برخی ارتباطات در تصمیم گیری های کلان کشوری و استانی، اگر امروز از نظر جمعیت مشکلی نداشت و چند بخش نشده بود ، خود می توانست به عنوان یک مرکز استان مقتدر حتی داعیه زیر پوشش گرفتن هم استانی های غربی و شرقی را نیز داشته باشد .

از فرصت استفاده کرده و از مسئولان محترم  کشور و استان خواهشمندیم که در تصمیم گیری های اینچنینی حتماً عزت ، علو طبع ، سطح فرهنگی ، اجتماعی ، علمی و.....و از همه مهمتر شخصیت و احساسات مردم یک منطقه را که کانون پرورش فرزندانی برومند و لایق برای میهن اسلامی است دقیقاً در نظر داشته باشند و اگر لطفی دارند گلی به سر خود مردم بافت و این شهرستان محروم بزنند و بخشی از مشکلات بسیار آن را حل کنند نه این که از آن به عنوان دستاویزی برای گسترش بقیه مناطق استان بهره ببرند.

 عليرضا كاشاني

نقشه از سایت بافت شهر من استفاده شده است

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 گزارش حضور در پنجمین همایش شوراهای محله ای بافت

گزارش حضور در پنجمین همایش شوراهای محله ای بافت

sad baftسد مخزنی بافت

زمان : ساعت 5/4 بعدازظهر 19/2/1390

مکان : سد مخزنی بافت

بااینکه بافتی هستم ، ولی اگر چشم بسته من را بر فراز این سد آورده بودند و با چشمان باز سوال  کرده بودند ؟ اینجا کجاست ؟ شاید با تردید و با رفتن به خاطرات و یادهایم، می بایست بگویم : بافت

آری ! اینجا بافت هست ، همان دیار سرسبز و خاطره انگیز ، همان سرزمین خوش آب و هوا ، همان شهر پرستاره که ماه هم از نیامدنش در بعضی شب ها دل به تاریکی نمی سپارد.

اینجا ، آسیاب جفته است ، بُندر آسیاب جفته ، بالا دست گُلم مهدی آباد  ، همانجایی که روزی روزگارانی استخرشنا ی من و تو بود ، اینجا همان مشت های آب را به برکت اراده و همت ، پشت سدی جمع کرده اند ، تا من و تو امروز به این سد ببالیم و فخر بفروشیم و ادعا کنیم : بافت سرزمینی است رویایی  ، درخت است و سبزه و زیبایی ، آب است و برکت و روشنایی

وقتی بر بلندای سد گام بر می داری ، چهارسویت را که نگاه کنی ، هر سویش برایت دنیایی جلوه زیبا را رقم می زند، به سمت شمال که نگاه کنی ، دریاچه پُر آبی را می بینی ، که در وسط آن یک جزیره کوه شکل بدیع بوجود آمده است ، که از وجودش لذت می بری ، انگاری این کوه جزیره شکل  قصد دارد ، گذشته ها را از میان این میلیون ها متر مکب آب ، در یادها حفظ کند.

به سمت راست که نظاره کنی ، هارمونی رنگ ها را بر پیکر کوه های قد و نیم قد می بینی و سمت چپ هم ، پستی و بلندی هایی را می بینی ، که هر کدامشان برای خود ، تعریفی از قشنگی دارند.

وقتی می خواهی گردشی از شما ل به جنوب سد داشته باشی ، یکباره در دوردست ، بر بالای این همه آب ، کوه دماوند شکلی را می بینی ، که برف هایش را به مرور آب می کند تا بر پشت سد بیفزاید.

و جنوب سد : باغ است و سبزه و دره و خرمی ، سپیدار و گردو ، خاطرات خوش چیدن زردآلو

باغ های زیر سد بافت

دیدن این همه زیبایی و عاشقی دیار ،  تو را از خود بیخود می کند ،  یک احساس خوش آیند به تو دست می دهد ، احساس  سبکی  و پرواز داری ،  احساسی  که از بافتی بودنت لذت می بری   و دوست داری بر فراز این سد ، در رقص باد و تبسم آب  ، مهربانی را با همشهریانت تقسیم کنی و آنها را به مهر در آغوش بکشی.

از دیدن آب و سبزه وکوه و دمن که خودت را فارغ کنی ، سیل جمعت همشهریان  را می بینی که در دامان  و یال و تاج سد  در حرکتند  تا با حضورشان در این همایش مهربانی را به رخ بکشند.

حاجی احمد شفیعی را می بینی ، که  چقدر کمرش در مرگ حاج منصور خمیده تر شده است ، هنوز با آن همه سن درس حضور و همیاری را می دهد ، دیگر شفیعیان همشهری  ، علیرضا ، احمد ، رضا ، یدالله ... را می بینی که چقدر از هرکدامشان خاطره داری.

اسکندر سپید مو را می بینی که بر فراز سد  شعر گونه  سلام می گوید :

درودی به پهنای دریای عشق     به آن ساقی صلح و شب های عشق

نثار صفای قدوم شما                درودی به اوج و بلندای عشق

آن یکی کاشانی را می بینی ، که رئیس شورای شهر است ، همو که این همایش را برپا کرده است تا این همه همشهری همدیگر را غیر از جایی به نام پُرسه ببیند و همدلی و هم افزایی و همکاری را به تمرین بگذارند.

 همایش  در آمیزه ای از شعر و شعور آغاز شده است ، تنظیم برنامه ها طوری است که  احساس خوشایند روی سد بودن  را از یاد نبری ، رئیس شورای شهر ، شهردار ، امام جمعه ، فرماندار لحظاتی سخن می گویند و سخنان آقای گلاب زاده باعث می شود که همه به بافتی بودنشان فخر بفروشند و سرمه بیداری را برای توسعه و آبادی سرزمین مادری باز به چشمانشان بکشند .

تجلیل از دکتر محمد اشرف پور متخصص قلب و عروق که ماندن  و خدمت در بافت را بر کوچ و مهاجرت ترجیح داده است ، تجلیل از ماشاالله قزوینی که با اهدا 200 متر زمین در مرکز شهر مسوولان را برای احداث کتابخانه یاری کرده است و تجلیل از امید علی پور اشرفی پاکبان نمونه که نامهربانی ها و ناپاکی های ما با طبیعت را با مهربانی در سرما و گرما  تمیز می کند، از برنامه های احساسی و عاطفی قابل تحسین برگزارکنندگان همایش است .

بازدید از سد و تونل های انحرافی را آقای قادری مسوول سد برای ما  برنامه ریزی کرده بود ، در دالان هاو تونل های  زیر سد که حدود 317 متر بودند ، وقتی گام بر می داشتیم ، صدای پای آب  بخوبی شنیده می شد ، صدایی که برای شهرستان بافت می تواند صدای توسعه ، آبادانی و سرسبزی باغ هایی باشد که این روزها از خشکسالی ها دل خوش و سبزی ندارند .

پنجمین  همایش شوراهای محله ای بافت ، برای برگزارکنندگان آن می تواند دست آوردهای خوبی بدنبال داشته باشد  ، برای بانی، ساعی و مجریان این همایش خاطره انگیز توفیق و سربلندی را آرزومندیم و امیدواریم  همه با هم دست بدست هم دهیم و با همکاری ، همدلی و همیاری  و شور و مشورت بیشتر ، توسعه و ابادانی را برای شهر و دیارمان بافت رقم زنیم.

با سپاس ویژه از آقای حمید هرندی - برای این گزارش زیبا

|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390  |
 عکاسی در بافت

عكاسي در بافت

پيشينه ي عكاسي در شهر بافت به حدود سال 1342 برمي گردد ، نخستين عكاسي در بافت توسط آقاي "اسكندر كاشاني " كه آن موقع 35 ساله بود ، راه اندازي گرديد ، او براي يادگيري عكاسي ، حدود يك سال در " عكاسي مهتاب " در ميدان بهارستان تهران كارآموزي كرد و پس از فراگيري فوت و فن عكاسي ، كه آن سالها حرفه اي نو و پيچيده هم به شمار مي رفت ، با خريد لوازم مورد نياز به قيمت حدوداً ، پنج هزار تومان ، به قصد راه اندازي نخستين عكاسي به بافت باز گشت .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در شنبه نهم بهمن 1389  |
 در همایش چه گذشت ؟

به نام خدا

در همایش چه گذشت ؟

مدتها بود که خبر می رسید همایشي برگزار خواهد شد ، تا اینکه دعوتنامه ای با طراحی زیبا بدستم رسید که تاریخ و مکان برگزاری همایش در آن نوشته شده بود ، سالن جدید التاسیس هنرستان الزهرا زمان برگزاری ساعت 5/8 صبح– 29 آبان ماه 89 – روز پنج شنبه بعد از انجام چند کار در سطح شهر روانه محل برگزاری همایش بودم که ( علی نعمت الهی ) از دور اشاره کرد که --- من هم با اشاره به او فهماندم که بله --- خودش را به من رساند و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم بعد از پیچیدن دور میدان امام حسین (ع) به خیابان هنرستان رسیدیم تعداد زیادی ماشین قبل از ما دو طرف خیابان نسبتاً عریض و خاکی جلو هنرستان پارک کرده بودند که یک مامور پلیس خیلی محترمانه به ما گفت که ماشینتان را پارک کنید و بفرمایید داخل . همین طور که جلو می رفتیم تا جای خالی برای پارک بیابیم تعداد زیادی از ماشینهای شهرداری در کنار هم و در یک خط مستقیم پارک شده بودند و انگار یک روز تعطیل و استراحت ، بمناسبت جشن شصتمین سالگرد تاسیس شهرداری را سپری می کردند و پس از سالها تلاش و خدمت به مردم اینک حضور آنها را خوشامد می گفتند .

ازمحمد علی هادی پور


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در شنبه پانزدهم آبان 1389  |
 نگاهي گذرا به عوامل مانع توسعه ي شهرستان بافت

نگاهي گذرا به عوامل مانع توسعه ي شهرستان بافت

« سعديا گرچه سخندان و مصالح گويي           به عمل كار برآيد ، به سخنداني نيست »

        چندي پيش همايشي در اتاق بازرگاني و صنعت استان واقع در بلوار جمهوري كرمان برگزار گرديد و من همان جا اين يادداشت رانوشتم  و امروز پس از اندكي ويرايش و پس از گذشت چند ماه از آن همايش  ، ( و فروكش كردن برخي حساسيت ها ) بد نديدم كه براي قضاوت خوانندگان محترم آن را منتشر كنم :  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط شورای اسلامی شهر بافت در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389  |
 
 
بالا